|
کمی از اول:
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد
اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند
و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند ،زیرا بشر
هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط
شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس
که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد
میافزاید.
کمی از آخر:
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می کند
ما بچه مرگ هستیم ومرگ است که ما را از فریب های زندگی نجات می دهد و در ته زندگی اوست که ما را صدا می زند و به سوی خودش می خواند.
در سن هایی که ما هنوز زبان مردم را نمی فهمیم اگر گاهی در میان بازی مکث می کنیم برای این است که صدای مرگ را بشنویم... |